عجب...

چه خاطراتي داشتيم اينجا؟!

هفت سال پيش؟!!! اين عدد غير واقعيه

راستش نميدونم چرا انقد اينجا دروغ گفتم😂

شايد بخاطر اينكه اونموقه ها دهه هشتاديا رو آدم حساب نميكردن و من ميخاستم وانمود كنم خ بزرگم ( متولد ٨١ ام من نه ٧٣ 😂)

ولي عجيبتر اونايين كه باورشون شد من ٢٠ سالم بود 😂 آخه كدوم بيست ساله اي اينجوري ح ميزد؟!

خلاصه من خ بزرگ شدم، يه زماني از اين دورانم خ خجالت ميكشيدم و سعي ميكردم انكار كنم، مخصوصا قسمت توايلايت و!😂 (وات د فاك واز آي ثينكينگ؟!)

ولي الان ميدونم ك هر كاري لازم بود كردم تا به اينجا

الان كه نوشته هامو ميخونم عقده و افسردگي توشون موج ميزنه، دلم واسه نرگس ١١ ساله ميسوزه چون خيلي تنهاس، خيلي گم شده اس و داره داد ميزنه واسه كمك و بي كسي شو تو هر حواس پرتي اي كه پيدا كنه غرق ميكنه و هيچكي به دادش نميرسه، و ميدونم كه به اين زودي ها قرار نيس اوضاع بهتر شه، قراره از خودش متنفر شه، قراره له شه و زمين بخوره و تو سياهي غرق بشه، قراره اين شوق و ذوقي كه داره خاموش بشه و تو يه برزخ بي حسي گير كنه، قراره تحقير بشه و روحيه حساس اش ضخيم بشه، قراره يه اتفاق وحشتناك براش بيفته و همه بهش تلقين كنن كه حقشه، قراره باور كنه كه حقشه و خودشو سرزنش كنه و با خط خطي كردن بدنش حودشو تنبيه كنه، قراره شب تا صبح از بالاي پشت بوم زمين و نگاه كنه و جراتشو جمع كنه تا فرود بياد،

ولي بعدش قراره چشاشو باز كنه، قراره خودشو بغل كنه و از خوش معذرت خواهي كنه و اروم اروم عاشق خودش بشه، قراره به خودش بياد و زندگيشو جمع كنه و از خودش مراقبت كنه چون حالا ميدونه ك خودش مهم ترين شخص زندگيشه و تنها كسيه كه تا اخر عمر باهاشه، قراره دختر توي آينه رو نگاه كنه و باهاش دوس بشه و ياد بگيره دوسش داشته باشه، قراره به همه ثابت كنه كه چقد قويه و هرچي ميخاد و بدست مياره چون لياقت بهترينا رو داره،...

بهت افتخار ميكنم، و خوشحالم برات چون زندگي فوق العادي و پيش رو داري، چون نداشتي دره هاي سختي جلوي رسيدنت به قله هاي خوشبختي رو بگيرن، چون حالا واسه مقابله با هرچيزي آماده اي چون ميدوني كه اگه از اين هفت سال جون سالم بدر بردي هيچي ديگه جلوتو نميگيره!!!

دوستت دارم و always keep fighting

پ.ن: اميدوارم يه نرگس كوچولوي ديگه اين و بخونه و بفهمه كه درست ميشه! همه چي درست ميشه...